_502  

درخواست حذف این مطلب
+ امروز رفتم مدرسه قدسیه ! داغون بود اصن ! حال ندارم از،حالش بگم .. +با معلم آمادگیشون یه بحثی !!! ک نصف ساعت کلاسی رفت ! بقیشون انگار اصن گوش نمیدادن ، مث بز فقد نگا می !!! ! آ !!! شم حرف من شد :) ! خیلی،این دبیرشون چرت میگفات ! مثلا حس بامزگی داشت ، اه خیلی چرت بود ! زنگ اول تو کلاس قدی بودم ، زنگ بعدش کلاس نادی و مریم و و _اصن من همه جا رفیق فاب دارم _ ! این دو زنگ آمادگی داشتن .. گشادی بودا :| تیغم زد . گفت ج رو بگم بچه ها بنویسم . قربون باتی برم ک چقدر بیسته ! بعد

ادامه مطلب