یادش به خیر روزهایی که ...  

درخواست حذف این مطلب
  يادش به خیر آن روزهایی که عاشق شدن جرم دل ما بود.. يادش به خیر آغوش گرمت که کوچکترین زندان دنیا بود...   يادش به خیر آن بوسه ی آ !!! ... تنها درون بسترت بودم! در سرزمین گرم آغوشت تنها !!! ِ ک بودم...   آواز یک گنجشک عاشق بود موسیقی بوسیدنت ، بانو رد میشدی و بوی خوبی داشت گلهای روی دامنت بانو...   وقتی که بودی مثل بندر بود آب و هوای شهرمان... ، آری شاید تو بانوی جنوبی که شرجی ترین آغوش را داری!   وقت مرور خاطرات تو سر می گذارم روی یک زانو... يادش به خیر آن روزه

ادامه مطلب  

پاگشا  

درخواست حذف این مطلب
من باز امروز موندم خونه و باز حوصله انجام هیچ کاريو نداشتم. خب بگم از این دو روز.دیروز صبح سیگما که میرفت سر کار، منو رسوند مترو و منم رفتم خونه ماماینا. سر راه واسه تیلدا یه بسته پف فیل خ . بچه وقتی آدم میره تو اصلا سراغ آدم نمیاد، میره قايم میشه تا پیداش کنیم. اینم خودمون يادش داديم! آخه بچه که بودیم، وقتی بابا میومد خونه، قايم میشدیم تا بیاد پیدامون کنه و حال می کردیم. فکر کنم اینو زود به تیلدا یاد داديم. الان بیشتر حس می کنم که فکر می کنه هر کی

ادامه مطلب  

خلوت خودم با خودم  

درخواست حذف این مطلب
سلام خوبید؟کلی حرف تو سرم هست ولی نمیتونم تو قالب کلمه بیارم و بنویسمشون!خیلی زیاد فکرم مشغوله!یه سری کامنت تایید نشده هم دارم که اجازه بدید،بعدا جواب میدمشون.روزها داره میگذره و من سر مساله ای خیلی زیاد فکرم درگیره! !!! خونه خواهرم بودیم و خوش گذشت.هفته قبلش که ترکیه بودن،تولد نی نی بود.چه زود ی !!! ال گذشت....واسش چندتا اسباب بازی کوکی و یه اسباب بازی باحال پنگوئنی !!! یدیم و داديم بهش.دیگه تا شب مشغول بازی با اون بود.شب که برگشتیم خونه مون سر همو

ادامه مطلب  

تصمیمات یهویی!!!!  

درخواست حذف این مطلب
سلاملیکمخوبید؟میخوام تند تند بنویسم تا حس و حالش هست!راستش وقتی طولانی میشه چون میدونم نوشتنش وقت زیادی ازم میگیره،هی پشت گوش میندازم و اینجوری میشه که رو هم تلنبار میشه!حالا مینویسم تا ببینم تا کجا پیش میره!بذارید از چهارشنبه بگم که شب قبلش ساشا چند بار بالا آورده بود و حالش خوب نبود.شوهری هم که از یکی دو روز قبلش مریض بود و اداره نرفته بود.اون روزم بالا !!! ه قرار شد بره !!! .صبح پاشدیم و من زنگ زدم واسه ساشا نوبت گرفتم.خوبه !!! ایی که صبحها هم م

ادامه مطلب  

مهمان ناخوانده!!!  

درخواست حذف این مطلب
سلامخوبید؟چه میکنید با هوای یه روز سرد و یه روز گرمه پاییز؟امروز رو تو تهران اعلام کرد آلاینده ها زیادن.پس اگه میتونید زیاد بیرون نرید.هروقت هوا سرد میشه بدون بارندگی،آلودگیش بیشتر میشه!پس مواظب خودتون باشید!نمیدونم تا کی نوشتم.فکر کنم !!! نوشته بودم.حالا از چهارشنبه براتون میگم.تو باشگاه نمیدونم حرف چی شده بود که یکی از بچه ها گفت،امروز سیزده آبانه!بعدش هی رفتیم تو خاطرات مدرسه مون و شروع کردیم به تعریف !!! خاطرات اون روزا و کلی هم حال کردیم

ادامه مطلب  

روزهای عید و ګذشته و با مریضی و مسافران  

درخواست حذف این مطلب
سلام عزیزانم امیدوارم همه تون خوب و سر حال باشید، و روزهای عید و تعطیلی رو بخیر و خوشی سپری کرده باشید. روز ۳ شنبه که مصادف بود با سی ام ماه مبارک رمضان ساعت ۷ صبح رفتیم فرودګاه من همون روز روزه هم ګرفته بودم چون به احتمال ۹۹،۹ ٪ روز آ !!! روزه بود در حالیکه خیلی سرما خورده بودم و سخت سرفه می !!! بهر حال رفتیم فرودګاه اصلا حالم خوب نبود ساعت ۸:۳۰ داداش و بچه هاش رسیدن مراسم احوالپرسی و ګریه کنون اجرا شد من واقعا ګریه می !!! خیلی دلم پر بود دلم یک آغوش

ادامه مطلب  

سوره بقره آیه 57 (تفسیر و اطلاعات آماری این آیه)  

درخواست حذف این مطلب
سوره بقره آیه 57  (تفسیر و اطلاعات آماری این آیه)   وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـٰکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ   ترجمه: و ابر را بر شما سایبان قرار داديم; و مَنَّ (شیره مخصوص درختان) و سَّلْوَىٰ  (مرغان مخصوص شبیه کبوتر) را بر شما فرستادیم; (و گفتیم:) از نعمت هاى پاکیزه اى که به شما روزى داده ایم بخورید! (ولى شما کفر

ادامه مطلب  

دختری ب نام یلدا  

درخواست حذف این مطلب
دختری_به_نام_یلدا هر وقت که میخوام داستان زندگیم رو بنویسم ، پیش خودم میگم کاشکی از همون جایی که میخوام شروع کنم ، اهل خاطره نوشتن بودم و با همون سن و همون حالات روحی اون لحظه مینوشتم.اما الان باید با این روحیه و اینی که هستم و از زمانی شروع کنم که یک دختر 10 ساله بودم و آ !!! ین دم و بازدم مادرم رو با چشم خودم دیدم... با اینکه 3 سال تموم مریضی کشید و زجر کشیدنشو دیده بودیم ، وقتی که مرد همه وجودم رو ترس برداشت... مثل بهرام داداش بزرگه و نگین که بعد بهر

ادامه مطلب  

رمان کی_گفته_من_شیطونم  

درخواست حذف این مطلب
قسمت یازدهماز دستشویی اومدم بیرون ارمان داشت از پله ها می یومد پایین - سلام سرش رو ت داد چه بی ادب سلام هم نمیده ...... برگشتم تو اتاقم لباس هامو پوشیدم یک ذره کرم پودر زدم تا رنگ پریدگی صورتم معلوم نباشه مامان و بابا و ارمان داشتند صبحونه میخوردند - سلام - سلام دختر گلم خوبی ؟ - مرسی بابا ، مامان من امروز یه ذره دیر میام خونه میخوام با دوست هام برم بیرون - برو مادر ولی دیگه دیر وقت هم نیای ها من وبابات خونه ی دوستش دعوتیم کلید ماشین رو برداشتم پیش ب

ادامه مطلب  

رمان کی_گفته_من_شیطونم  

درخواست حذف این مطلب
قسمت ششم- باشه هر چی تو بگی قبول میکنم فقط بذار این ترم رو من سر کلاس بشینم - به هیچ عنوان نباید غیبت کنی ، هر جلسه خواستم از دانشجو ها درس جلسه ی قبل رو بپرسم اول از تو می پرسم و نمره ی ا !!! ترم هم از 16 حساب میشه ای تو روحت ارمان چه چه شرط هایی که گذاشتی ..... - باشه اما فکر نمیکنی خیلی شرط هات سخته - نه اگه نمیخوای سر کلاس من نیا ..... - نه .. نه .. قبول ........ - دلم نمیخواد هیچ !!! ی خبر دار بشه که من پسر عموتم فهمیدی ؟ به عمو و زن عمو م نمیگی من !!! تم باشه ؟ - باشه

ادامه مطلب  

خاطره آرزوجون  

درخواست حذف این مطلب
سلام مجدد خدمت همگی،شرمنده نشد جواب کامنت ها را بدم الان اول همین خاطره جواب همه را میدم و ممنونم از همه ی دوستانی که برای خاطره ی من نظر گذاشتن دوست داشتم همه برام نظر بگذارن ولی خب اشکال نداره یه کوچولو ناراحت شدم ولی خب مهم نیست این آ !!! ین خاطره ی منه بازم خاطره داشتم ولی خب از اینکه نظر نذاشتین سرد شدم این خاطره هم چون قولشو داده بودن گذاشتم،اول اینکه نمیدونم چرا گفتین به زودی مزدوج میشم؟بگم که من فعلا قصد ازدواج ندارم،دوم اینکه من تو !!!

ادامه مطلب  

.  

درخواست حذف این مطلب
همه یکیو دارن که هیچ وقت نمیاد  همه یکیو دارن که تو خوشحالی يادش میوفتن  تو بی حالی يادش میوفتن  تو تنهایی يادش میوفتن  وقتی دل بی صاحبشون میگیره يادش میوفتن  وقتی از یک کوچه رد میشن يادش میوفتن  تو یک ماه مخصوص يادش میوفتن  همه یکیو دارن که یه زمانی تو گوشیاشون ، عشقم ، عزیزم ، خانومم ، آقامون ، مهربونم ، دنیام ، عمرم ثبتش کرده بودن  همه یکیو دارن که آرزو میکنن حتی شده واسه یه بار دیگه یه روزی یه شبی یه جایی یه جوری اتفاقی ببیننش ، اتفاقی از

ادامه مطلب  

سکوت سرشار از ناگفته هاست  

درخواست حذف این مطلب
  ده ساله بودم انگار. کفش‌های خواهرم را قايم می‌ !!! که نرود. تازه شوهر کرده بود. نه هم‌سن و هم‌بازی من بود، نه شب‌ها توی اتاقش می‌خو دم، نه برایم قصه می‌گفت و نه هیچ رابطه‌ی خاصِ دیگری بین‌مان بود. ولی «بود». در خانه بود - خانه‌ی خودمان - و حالا که رفته بود خانه‌ی شوهر، معنی‌ش این می‌شد که دیگر «نبود». جای «بود»ش خالی می‌ماند در خانه‌ی خودمان. عینِ هر بار که می‌آمدند خانه‌ی ما من کفش‌های خواهرم را قايم می‌ !!! و عینِ هر بار مادرم در می‌آ

ادامه مطلب  

سنگ زیرین آسیاب 33  

درخواست حذف این مطلب
اومد بالا خندون ... انگار نه انگار که دوساعت پیش چه اشوبی به پا کرده .....اخم !!! و سرمو انداختم پایین ...اومد سمتم و خواست منو ببوسه ...خودمو کشیدم کنار ...دوباره خوی وحشی بودن اچمد سراغش -چته باز  لبخند تلخی زدم -من چمه ...کتکاتو زدی ,فحشاتو دادی حالا لبخند میزنی ؟ -اه اعصاب ادمو خوب خورد میکنید من وقتی میگم ..... شروع کرد به توضیح دادن حوصله شنیدن حرفهاشو نداشتم ,عادتش بود دادو هوار بعدشم انگار نه انگار ...ولی من اون طوری نبودم ..توی دادو هواراش اروم بودم

ادامه مطلب  

ع !!! های گمشده  

درخواست حذف این مطلب
باز با خودم دعوا کرده ام. به نظر شما آدم ع !!! های پرسنلی اش را کجا می گذارد؟ دو روز است دارم از خودم می پرسم ع !!! هایت را کجا گذاشته ای که پیدایش نمی کنم؟جو ندارد بدهد. می پرسم آدم عاقل ع !!! هایش را کجا قايم می کند که هر وقت خواست بتواند به سراغش برود؟ نمی داند. می پرسم آدم بی عقل ع !!! هایش را کجا قايم می کند؟! باز هم نمی داند. دلم نمی خواهد بپرسم ببعی ها و گوساله ها ع !!! هایشان را کجا قايم می کنند؛ چون می دانم که نمی داند! حالا مجبور شده ام دوباره بروم ع

ادامه مطلب  

یادداشتهای روزانه یک !!! دوره رضاشاه از تهران قدیم5  

درخواست حذف این مطلب
!!! ، 30 !!! داد 1309: صبح برخاسته، بعد از ورزش شیرچای خورده، رفتم منزل یاسایی. آمد بیرون. بعد از تعارف، شرح قضایای خودم در انتخابات پارلمانی دوره گذشته، که !!! دربار اطمینان داد و به‌وسیله !!! اسعد !!! جنگ قول شرف داد [و] حقیقت نداشت و دروغ بود، نقل کرده، تقاضا !!! !!! دربار را ملاقات و راجع به من مذاکره کند که اگر نظری دارند اقدام نکنم. یادداشت در کتابچه بغلی خودش کرد. بعد در انتخابات قدری صحبت !!! . گفت: دربار و شاه‌نظر دارد وکلا نسبت به شاه صمیمی و موافق با

ادامه مطلب  

یادداشتهای روزانه یک !!! دوره رضاشاه از تهران قدیم4  

درخواست حذف این مطلب
!!! ، 5 اردیبهشت 1309: صبح از خواب برخاستم بعد از ورزش، صورت اصلاح، زیر شب آب انبار مشغول شست‌وشو بودم. محقق‌ال !!! ه و میرزا احمدخان امور آمدند دم در، که صنیع‌السلطان فرستاده برویم حضرت عبدالعظیم چشمه‌علی. فوراً لباس پوشیده، شیرچای صرف کرده، رفتم. به اتفاق آن‌ها درشکه سوار شده تا ... پیاده شده. سلطان‌ نقی‌خان ـ یک نفر مشهدی که من به سمت دهباشی‌گری داخل خدمت نظمیه !!! ـ [را دیدم]. جویای حال او شدم. گفت: [به] طهران منتقل شدم. سه، چهار روز است آمدم. در

ادامه مطلب  

خونه ت ی پاییزه  

درخواست حذف این مطلب
سلام دوستانخوبید؟اول بگم،ببخشید که نظرات رو بستم.راستش همین جواب دادن و تایید کامنتها باعث میشه که نرسم زود به زود پست بذارم.اکثرا هم کامنتهای پستهای قبل رو بعداز اینکه دو سه تا پست جدید میذاشتم،کم کم تایید می !!! که خودمم ازین بابت ناراحت بودم.خب اون دوستایی که واسه یه پست خاص کامنت گذاشتن،طبعا انتظار دارن اول جواب اونها داده بشه،بعد بریم سراغ پست جدید!واسه همین گفتم فعلا با اجازه تون کامنت دونی رو ببندم تا بلکم زودتر بنویسم.یه چیزی هم که ت

ادامه مطلب  

او رفت و مرا محض خدا یادش نیست  

درخواست حذف این مطلب
 او رفت و مرا محض خدا يادش نیست آن دلبر من عشق و وفا يادش نیست در سوز و گدازم من از این عشق ولی افسوس که او سوز مرا يادش نیست او برد دلم را و هوایی شده ام انگار که مُرده ست و هوا يادش نیست گفتم که چرا زود بریدی از من دل دید که او چون و چرا يادش نیست گفتم به شفای لب تو محتاجم خندید، گمانم که دوا يادش نیست گفتم به خدا سخت تو را می خواهم سخت است ولی او که خدا يادش نیست..

ادامه مطلب  

آیا خدا حجاب را واجب کرده؟  

درخواست حذف این مطلب
ادله مخالف برای وجوب پوشش وجه و کفین متقابلا به دلائل زیر تمسک جسته شده است : 1 - سیره مسلمین درست است که ظاهر آیات و روایات این است که پوشش وجه و کفین لازم‏ نیست ولی نمی‏توان منکر شد که سیره متدینین برخلاف این است. سیره چیزی نیست که به سهولت بتوان از آن چشم پوشید . اگر واقعا سیره‏ مسلمین از صدر !!! تاکنون به طور مستمر و پیگیر این باشد که پوشش وجه و کفین را لازم بشمارند دلیل روشنی است که این درسی بوده که مسلمانان از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار آموخ

ادامه مطلب  

اولین شیطونیم قسمت 7 (2)  

درخواست حذف این مطلب
با بابا رو بوسی کرد اومد   طرف مامان خیلی مهربون ازش تشکر !!! ... حالا نوبت من بود   اومد نزدیکم ..... - من دارم میرم کاری نداری ؟   تمام سعیم رو !!! که نزنم زیر گریه .... - نه کاری ندارم به عمو و   زن عمو سلام برسونید .... اروم طوری که بقیه نفهمند .... - سعی کن   کمتر شیطونی کنی باشه ؟ خندید .... منم بهش خندیدم با بغض   گفتم : - باشه ...... - بیا اینم سوییچ ماشین اگه خواستی بردارش   اگر هم نخواستی اتیشش بزن .... اره باید اتیشش بزنم تا همه ی   خاطر هام از بین بره ...

ادامه مطلب  

خونه یعنی جایی که تو اشتباهی نیستی.  

درخواست حذف این مطلب
اون دفتره رو یادتونه؟ که قرار بود توش !!! ا و کتابا و کارایی که میخوام امسال م رو بنویسم؟ یکی از کارای توی اون لیست، برای اولین بار مسافرت تنهایی رفتن بود. بدیهتاً منظورم از برای اولین بار، فارغ از اصفهان و رامسر رفتن با مدرسه یا تورهای یه روزه و امثالهم یا حتی اقامت در خانه ی اقوام و آشنایان خانوادگی و غیره س. منظورم واقعاً یه مسافرت تنهاییه و اوف! تجربه ی معرکه ای بود. هنوز به خاطرش حالم خوبه و این هنوزی که دارم میگم، به رغم نگرانیا و فکر و خیال

ادامه مطلب  

سالگرد دوم  

درخواست حذف این مطلب
خــــــــب میرسیم به روز دوشنبه شب قبلش پست گذاشتم که خیلی دلم گرفته چون محسن اصلا يادش نیست و ... ولی صبحش همه این حس و حال به کل از بین رفت ساعت 1 کلاس داشتیم و من ساعت 8 صبح بیدار شدم که برم یه دوش بگیرم نیم ساعته برگشتم و بدشانسی من سشوار روز قبلش سوخته بود و هوا از همون دوشنبه انگار زمستون شده بود حالا تا دیروزش تابستون بود تو اصفهان آقا این هیچی... با بخاری به زور موهامو خشک !!! و رفتم مانتو سبز ماشیمو اتو کشیدم و دیگه شروع !!! به آماده شدن لازم ک

ادامه مطلب  

دیدار با پدر فاطمه (قسمت آ !!! )  

درخواست حذف این مطلب
!!!   pdf دیدار با پدر فاطمه (قسمت آ !!! )بعد از اس ام اسی که به فاطمه دادم به بیرون از پنجره ی اتوبوس نگاه می  !!!   هرچند  واقعا نگاه نمی !!! ! مثل !!! ی که به !!! ی یا چیزی زل زده اما واقعا به اون شخص یا شی نگاه نمیکنه بلکه تو یه دنیای دیگه داره سیر میکنه من هم در حالی که به بیرون نگاه می !!! تو خودم غرق بودم و همزمان با افکارم لبخند میزدم از اینکه خیلی از سختی هایی که تا اون موقع بشون فکر می !!! که انجام دادنشون سخت باشه الان همشون انجام شده بودن و حتی

ادامه مطلب  

داستانی از مرضیه ستوده  

درخواست حذف این مطلب
نیمه شب !!! بیدار بود. داشت با دمپایی یا هر چه دم دست‌اش می‌آمد سوسک‌های دور تشک‌ و روی بالش‌اش را تار و مار می‌کرد. می‌دانست از سر و صدا مادرش بیدار می‌شود ولی چاره‌ای نداشت، سوسک‌ها تر و فرز یک جا بند نبودند مجبور بود تند تند ترق توروق این طرف آن طرف بکوبد. و در این بکوب بکوب باید حواس‌اش می‌بود که ضربه به سر و کلۀ سگ‌اش – اسپارکی که همیشه تو رختخوابش می‌خو د، اصابت نکند. هم باید سریع عمل می‌کرد هم باید مواظب می‌‌بود. مرضیه ستوده، داس

ادامه مطلب  

سی و سی و یک ماهگی  

درخواست حذف این مطلب
عشق کوچولوی من هر روز بزرگ بزرگتر و خانم و خانمتر میشه و فقط حسرت این بهترین روزهاست که با گذشتش به دلمون میمونه....این ماه اینقدر اتفاق های فشرده افتاد و اینقدر وقت سر خاروندن نداشتم که مجبور شدم خاطرات دو ماه رو با هم ثبت کنم ومتاسفانه وقت زیادی رو با تو فرشته ی نازم نتونستم بگذرونم که لحظه های شیرینش رو ثبت کنم..ولی  از اونجایی که پر از تجربه بود برام میخوام حتما برای تو دخترم ثبت بشه تا بتونی بعد ازش استفاده کنی و میخوام همه جزییات رو ثبت کن

ادامه مطلب  

گذشته من داستان !!! ید خونه  

درخواست حذف این مطلب
رهگذر: یه سری  اون  انگل   شماره  یکی  از  دوستای  هرزه شو داد به  من  و گفت  این  مزاحم  من  میشه  این شماره  حتما  مال  خودته ,, از اونجایی  که این  انگل  حتی  زمانی  که  زن  من  بود  شماره  مزاحمی  رو به من نمیداد  و مخفی  میکرد  و گاها خودم  پی میبردم  و چه جربحثا  و فوش بدو بیراهایی تلفنی که  پیش  نمی اومد ,   چه برسه  به  بعد  از  ج  ,, خلاصه  فهمیدم که  این  هم  از  اون !!! های  همیشه  گیش  هست  , به  هر  حال بهش  گفتم  به من چه ربطی  داره  م

ادامه مطلب  

سوره بقره آیه 57 (تفسیر و اطلاعات آماری این آیه)  

درخواست حذف این مطلب
سوره بقره آیه 57  (تفسیر و اطلاعات آماری این آیه)   وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـٰکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ   ترجمه: و ابر را بر شما سایبان قرار داديم; و مَنَّ (شیره مخصوص درختان) و سَّلْوَىٰ  (مرغان مخصوص شبیه کبوتر) را بر شما فرستادیم; (و گفتیم:) از نعمت هاى پاکیزه اى که به شما روزى داده ایم بخورید! (ولى شما کفر

ادامه مطلب  

داستان دنیای ما/ قسمت دوم  

درخواست حذف این مطلب
علومی در جلسه هیئت مدیره شرکت کرد و استعفای خود را تقدیم هیئت مدیره کرد جعفری در سخنانی با انتقاد شدید از سیاستهای علومی و مدیر عامل قبل قول داد تا با استفاده از سیاستهای جدید هیئت مدیره کیفیت شرکت و همچنین سطح زندگی کارکنان را ارتقاء ببخشد. جعفری در جلسه ای که با حضور تمام اعضاء برگزار شد قول داد تا افرادی را که در دوران هیئت مدیره قبل پست داشته اند یا ارتباطات !!! با اعضای هیئت مدیره داشته اند یا هنوز در فکر حضور هیئت مدیره قبل در شرکت هستند

ادامه مطلب  

داستان دنیای ما/ قسمت اول  

درخواست حذف این مطلب
من از امروز استعفای خودم را اعلام می کنم هر روز داره ن یتی مشتریان بیشتر میشه هر چه من تلاش دارم تا اوضاع شرکت را از این بحران فعلی در بیارم ولی عده ای با تمام قوا در مقابل ما ایستاده اند اند آقای علومی چرا اینقدر ن یتی مشتریان زیاد شده؟ آقای رییس: من فقط سوال پرسیدم خودتون می دونید و این شرکت دیگه من میخوام بقیه عمرم را استراحت کنم.ختم کلام ولوله در هیئت مدیره ایجاد میشه آخه با این اوضاع اقتصادی و اوضاع شرکت چرا رییس استعفا داد رییس از جلسه هی

ادامه مطلب