اسرار اربعین و تقدس عدد چهل  

درخواست حذف این مطلب
اسرار اربعین و تقدس عدد چهل   اربعین، سرّی از اسرار خدای تعالی است که هیچ یک از علمای ربّانی به این سرّ‌ ربّانی نرسیده اند، خداوند عزیز قدیر در قرآن کریم فرموده است: (وَ واعَدْنا مُوسی اَربَعینَ لَیْلةً) و آنگاه که با موسی چهل شب قرار گذاشتیم. (سوره بقره 51)  یکی از تعبیرهای رایج عددی‌، تعبیرعدد چهل می باشد که در بسیاری از موارد به کار رفته است‌. یک نمونه، آن که سن‌ رسول خدا (ص) در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است‌. گفته شده که عدد چهل در سن انسان

ادامه مطلب  

نمونه گزارش خاطره نویسی روز اول کارورزی  

درخواست حذف این مطلب
داستان اولین روز کارورزی من در مدرسه (مشاهده ی آزاد) ساعت ده و نیم صبح چهارشنبه با تحویل گرفتن دقیقه نودی مانتو شلوار فرم کارورزی ام از خیاطی سر کوچه که لباس هايم را بدون نوبت دوخته بود، آماده رفتن به مدرسه شدم. زمان زیادی نداشتم. فوراً لباسم را به اتوشویی بردم. صاحب مغازه هم، مانند من سرش شلوغ بود و گفت:« تا 45 دقیقه دیگر آماده می شود.» در این فاصله به خانه برگشتم و آ !!! ین کارهايم برای اولین ورودم به مدرسه به عنوان معلم را انجام دادم. زمانی که د

ادامه مطلب  

جاودانگی  

درخواست حذف این مطلب
دل به عبور از این ثانیه ها می سپارم تا شاید ان راه نمایان شود.ای !!! بس کن,کم پرو بال به بحث هایت بده.بی دل در پی جاودانگیست...نه,نه کمی صبر کنید,باز قضاوت کردید؟جاودانگی در نوشته هايم را می گویم نه در زمان.ای اب حیات اساطیر زمین که همواره سر بیش نبوده ای,من به حیات در نوشته هايم خواهم رسید یا شاید اصلا رسیده ام.من نوشته هايم را زندگی خواهم کرد برای هزارمین بار,اما نخواهم گذاشت غبار روی طاقچه کلماتم زبان درازی کند.ای نویسنده بنویس از درد هايم از در

ادامه مطلب  

اما تو نیستی  

درخواست حذف این مطلب
22 نوامبر سال 2016 در را باز میکنم شهر سرمایش را در صورتم تف میکند.. چراغ های روشن ماشین های ردیف شده مثل ماری در خیابان میلغزند.. زبانم را روی ماده ی !!! ج ترشح شده میکشانم دست های یخ زده ام را تا ته در جیب های کاپشن صورتی ام هل میدهم و صورتم را بین شال گردن بدقواره ام مچاله میکنم. تصاویر منع !!! شده ی زن های قرمز روی سنگ های باران زده سوژه ی خوبی است؟ در یکی از !!! آمیخته به بدن های متعفن،چشم هايم از ماه دست کشیده بودند و لب هايم هرگز برای خواندن "ماه من،

ادامه مطلب  

کاش مرگ نبود  

درخواست حذف این مطلب
زمان که از روی کودکی می گذرد؛ رویاها نیز ساده تر و واقعی تر  و خواسته ها بی رنگ و غیر تخیلی می شوند...  انگار رابطه ی مع دارد پیری و رویاهای ساده... رویاهایت راه رفتن بر روی ابرها می شود ؛ پیاده روی بر روی سنگفرشها..  شادی،داشتن چیز های خارق العاده می شود  و نبودنِ اندوه های بزرگ.. خشم های بی صدا...  هر چه می گذرد توقعات ما از زندگی  نزول پیدا می کند... حالا من در شمارش مع !!! سی سالگی؛  دلخوشی هايم انگشت شمار شده و ترس هايم اما بیشمار...!! دلم می خواهد سا

ادامه مطلب  

جانم خدا  

درخواست حذف این مطلب
یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبیه نکرد.می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت.هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.اما من هرگز حرف خدا را باور ن !!! ! وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم.چشم هايم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هايم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.می خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم

ادامه مطلب  

..  

درخواست حذف این مطلب
دلم شبیه تلگراف خانه ای دور افتادهمدام در انتظار ضربه های پیام توسیم های رابطه را چک می کندمبادا جایی قطع شود مبادا کلمه ای از قلم بیفتدچشم هايم را در تاریکی جا گذاشته امنزدیک تَر بیامی خواهم چشم هایت را با بریل بخوانم با صدایت پیمان دوستت دارم ببندمبا دست هايم آغوشت را دوره کنمو سر در گریبانتآن قدر عطرت را نفس بکشمتا تمام شود این دلتنگی

ادامه مطلب  

گرگ ها تمشک نمی خورند  

درخواست حذف این مطلب
بعد از سه سال،دوباره هوای جنگل به سرم زده بود.شبانه وسایل را جمع کردیم و به جاده زدیم؛ به آن کلبه ی چوبی و قدیمی به سبک خانه های شمالی.درخت های بلند کنار کلبه و سبزی دائمی زمین و مه همیشگی جنگل مرا به چند سال عقب تر می برد،اما مدتی می شد که تصمیم گرفته بودم که با این افکار، هرچند عذاب کنار بیایم.سبحان هم به این تفریح نیاز داشت.اولین سالی بود که به شمال می بردمش.جای مادر خالی.همیشه قبل از سفر خودش را به اینجا میرساند تا بدرقه مان کند.میگفت شگون ند

ادامه مطلب  

آشنایی با کار آفرینان موفق - بهروز فروتن  

درخواست حذف این مطلب
بهروز فروتن؛ دوست من سلام آقای فروتن متولد یازدهم فروردین سال 1324 در محله !!! یه تهران و در خانواده ای که پدرش از افسران نظامی و مادرش از خانواده ی فرهنگی بود به دنیا آمد. پدر بهروز او را از بچگی برای کار نزد کاسب های محله می فرستاده  و حقوقش را در پایان هر روز از همان پولی که پدرش مخفیانه به کاسب ها میداد تا به عنوان دستمزد به بهروز بپردازند، می گرفت تا لذت کار !!! را بچشد.آغاز کار صنایع غذایی بهروز سال 1356 در زیرزمین یک خانه اجاره ای ، در شهر تهر

ادامه مطلب  

شعر !!! رضا  

درخواست حذف این مطلب
دلتنگ رضایم ؛ به همه صحن و رواقش پست ثابت -------------------یا ایّها العزیز مسّنا و اهلنا الضُّــــــــرُّ و جئنا ببضاعةٍ   مُزجاتفاوف لنا الکیل و تصدّق علینا  انّ الله یجزی المُتصدّقین (آیه 87 یوسف )اشعار زیر بنا به در خواست یکی از دوستان عزیز سروده شده است امید است مقبول واقع گردد---------------------------------------------------------------------------------دلتنگ رضایم ؛ به همه صحن و رواقشجانــــــم به فدایش همه لطف و عطایشیا رب نظری کن مـــــــرا لطف به پابوسبینم حرمش ؛ کفتــــ

ادامه مطلب  

وقتی به صدویکی رسید...  

درخواست حذف این مطلب
دلم که میگیرد " مُجیر " را باز میکنم "... سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ" " اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"... کم کم،معصیت هايم از ذهنم عبور می کند... اشک،اشک ، اشک ،... دانه های مروارید اشک هايم را به نخ میکشم وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم... شروع میکنم: " استغفرالله ربی و اتوب علیه "... اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک میشود؟... تو نگاهم کردی،گناه !!! ... گفتی : توبه کن !! اما ن !!! ... گفته بودی : " شما را نیاف مگر برای عبادت " در حالی که دوباره

ادامه مطلب  

شکنجه دختر مرضیه دباغ  

درخواست حذف این مطلب
خاطره شکنجه های تکان دهنده زندان های ساواک به روایت "مرضیه دباغ"در خاطرات مرضیه دباغ آمده است: مأموران به بهانه جلوگیری از خودکشی و حلق آویز شدن، چادر از سر من و دخترم گرفتند. صبح هر دوی ما را برای بازجویی و شکنجه بردند و چون پتو به سر داشتیم، خنده های تمس !!! آمیز و متلک ها شروع شد، «حجاب پتویی!» «مادر پتویی!، دختر پتویی!...» و یکی گفت «کجاست آن که بیاید و شما را با پتوی روی سرتان نجات دهد».تاریخ انتشار : 1390/11/17بازدید : 29401 زمان انتشار : 19:54:00منب

ادامه مطلب  

فعالیت صفحه ۴۸ دفاع نهم-درس ۶  

درخواست حذف این مطلب
جواب فعالیت های درس ۶ دفاعی نهم نام درس : مردان مبارز و ن قهرمان مشاهده جواب فعالیت های درس ۶ آمادگی دفاعی پایه نهم: فعالیت شماره ۱ – در زیر اسامی سه تن از مردان مبارز صدر !!! و سه تن از مردان مبارز دوران معاصر ایران آمده است. درباره زمان، شیوه و طرف مبارزه هرکدام دو سطر بنویسید. از دبیر خود، دبیر تاریخ، دبیر دین و زندگی و نیز اعضای خانواده م بگیرید.  عمار یاسر: خانواده عمار از اولین مسلمانان بودند و آن ها شکنجه های بسیاری را در این راه متحمل شدند

ادامه مطلب  

این زندگی من است  

درخواست حذف این مطلب
امروز شنبه است، یعنی نقطه‌ای که برای من همیشه آغاز است و پر امید. اما گویا گاهی خودم، نیروی خودم را جایی مصرف و خالی می‌کنم. مثل بادکنکی که تهش باز شود و هوا به شدت طوری از آن خارج شود که دمی به در و دیوار بخورد و بعد مچاله و بی‌کار بیفتد گوشه‌ای. فکر می‌کنم نباید نزدیک شوم. اما من می‌خواهم. می‌خواهم فرو بروم. آغشته بشوم. راه بروم. پیش بروم در دیگری، اما نمی‌شود. یعنی گویا نباید این‌طور باشم. اما برای من هیچ نبایدی معنا ندارد. یعنی در دنیای د

ادامه مطلب  

نکات اخلاقی  

درخواست حذف این مطلب
نکات اخلاقی بازدید : 4 مرتبه تاریخ : شنبه 24 مهر 1395 خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم.... نکات اخلاقی بازدید : 4 مرتبه تاریخ : شنبه 24 مهر 1395 خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم.... اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.چه امتحان سخت و بی انصا فانه ای  بود.امتحانی که درآن. نا دانسته های یک کودک بی دفاع. مورد قضاوت دانسته های معلم قرار می گرفت امتحانی که در آ ن با غلط هايم قضاوت میشدم نه با درست هايماگر ده ها صفحه هم درست مینوشتم. معلم به ساد ... ا

ادامه مطلب  

چرا نباید خاطره بنویسیم ؟  

درخواست حذف این مطلب
   خوب یک روز که وسط تمام ... ت و پرت های قدیمی ام می گشتم یک نامه پید ا ... از خودم وقتی که شاید 9 ساله بودم نامه ای به پدر و دردلی در این باب که فلان وسیله که برای من بود را خواهرم برداشته و رسما کل دعوا را با جزییاتش نوشته بودم و خواستار عد ... شده بودم ! آن روزها خوب فکر می ... که موضوع برداشتن مثلا عروسک من توسط خواهرم آن قدر مهم است که باید بهش رسید ... بشود و خواهرم محکوم و تنبیه ! اما آن روز که آن نامه را پیدا ... شاید حدودا 14 ساله بودم و گرفتن حق کودکی

ادامه مطلب  

آدم برفی زند ... هایمان  

درخواست حذف این مطلب
هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده برف آمده بود... چه خبر خوبی، برف آمده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود قرار بود برای اولین بار آدم برفی درست کنم...  یک آدم برفی فقط و فقط برای خودملباس گرم پوشیدم و دستکش هايم را دست ... و به کوچه رفتم ...خیلی سرد بود...  خیلی... اما من آدم برفی می خواستمشروع ... به جمع ... برف ها...  دست هايم یخ زده بود ولی من آدم برفی می خواستمبدتر از سرما حرف های عابرانی بود ک

ادامه مطلب  

خاطرات رزمنده مبارز مرضیه حدید چی(دباغ)  

درخواست حذف این مطلب
مرضیه حدیدچی (دباغ) متولد 1318، از جمله ... ن مبارز انقلاب ... ى‏ است که فعالیت‌ها و حرکت‌هاى سیاسى خود را از سال 46 آغاز کرد؛ وی در طول مبارزات خود، توسط ساواک دست ... ر شد و به همراه دخترش در زندان‌های مخوف رژیم پهلوی شکنجه‌های سختی را تحمل کرد.این مبارز انقلاب ... ی پس از ... از زندان به خارج از ایران رفته و در پاریس نیز به عنوان محافظ،‌ حضرت ... ... (ره) را همراهی می‌کند. مسئولیت‌هایی چون فرماندهى ... همدان، 3 دوره نمایند ... مجلس شورای ... ی و قائم مقامی ج

ادامه مطلب  

سمت رویا  

درخواست حذف این مطلب
آهسته قدم میزنم ،  سمت رویایی که در نزدیک ترین دور دست های من است،                  رسیدنش مهم نیست،همیشه در ... ر مقصد بودم اما،                          اما اینبار مسحور جاده ای ام که خودم را در می نوردد. می خواهم چشم بگردانم و خست ... هايم را ببینم که زیر درخت کهن سال آرامش با تنه ای قطور و سایه ساری فراخ، آرمیده، زخم هايم را،            که دست عشق به جانش افتاده و مهربانانه،مرحمش می کند،  کمی جلوتر،بغض هايم ایستاده اند در یک صف طویل و اشک هايم ..      

ادامه مطلب  

داستان یک کابوس...  

درخواست حذف این مطلب
1395/8/5  9:42 p.m چشم هايم را بسته بودم و سرخوشانه میخندیدم پروانه ی سفید بخت بر فراز چمن های ... و زرد پرواز می کرد و کلاغ های جاودانه ی زند ... در اسمان ... رنگ اوج می گرفتند همه چیز زیبا بود و من...  و من خوشبخت ترین دختر شهر بودم....  تا این که ابر های شوم روزگار برمن سایه انداختند... دست سرنوشت تکان شدیدی به من داد و بعد...  به یکباره انگار که پلک هايم از هم فاصله گرفتند دنیا رنگ دیگری گرفت دیگر خبری از چمن های ... و پروانه های سفید نبود دنیا تیره بود و ... ن چه

ادامه مطلب  

شناسنامه  

درخواست حذف این مطلب
به خانه پدری ام که رسیدم، کودکی هايم در را برایم باز کرد و من در چارچوب در، کنار مادر، دیدمش با همان موهای فر و پاهای ... و زانوان زخمی و پیراهنی وصله دار که انگار وصله هایش را چند بار دوخته باشند. منتظرم بود انگار... هنوز در این خانه است... اینجا در حیاط خانه ی روستایی ما هنوز کودکی هايم با همان پاهای ... می دود و شادی هایش را فریاد می زند. کودکی هايم هنوز از درخت پیر انجیر بالا می رود و کنار گنجشکها خانه ای روی شاخه های پیر انجیر می سازد. هنوز هم کودک

ادامه مطلب  

عصبانی... هستم  

درخواست حذف این مطلب
از ... ب بیدار خوابم تا الان مدام دارم فکر می کنم چرا؟ و تنها چیزی که به ذهنم می رسد عصبانیت است. من عصبانیت و خشمی را که در وجودم هست را حس می کنم. عصبانیت از چی؟ 1. از اینکه دیگران من را درک نمی کنند. از این که همزبانی ندارم. از اینکه ... ی تلاش نمی کند خودش را اندازه من بالا بکشد. انتظار و توقع اشتباهی است. من هر چه هستم برای خودم هستم . دیگران ا ... امی ندارند خودشان را به سطح من برسانند. اصلا مگر سطح من چه ویژ ... دارد که دیگران باید خودشان را به آن برسا

ادامه مطلب  

سخنی کوتاه  

درخواست حذف این مطلب
خیلے وقت‌ها بہ امتحان دیڪتہ فڪر می‌ڪنم، اولین امتحانے ڪہ در ڪودڪے با آن روبرو شدم.چہ امتحان سخت و بے انصافانه‌اے بود.امتحانے ڪہ در آن، نادانسته‌هاے ڪودڪے بی‌دفاع، مورد قضاوت بی‌رحمانہ دانسته‌هاے معلم قرار می‌گرفت.امتحانے ڪہ در آن با غلط‌هايم قضاوت می‌شدم نہ با درست‌هايم.اگر دهها صفحہ هم درست می‌نوشتم، معلم بہ سادگے از ڪنار آنها می‌گذشت اما بہ محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودڪار قرمز جورے خط می‌ڪشید ڪہ درست هايم رنگ می‌باخت. جو

ادامه مطلب  

تکرار تو در ثانیه های پایانی یک پاییز سرد  

درخواست حذف این مطلب
به تشت‌هایی که پر است از نارنج نگاه می‌کنم. به خست ... آقای‌پدر. به دست‌های کم‌توان مامان‌خانم. با خودم فکر می‌کنم مامان‌خانم از کجای زمان به بعد این همه پیر شده است. به مردم این حوالی فکر می‌کنم که عادت دارند آب‌نارنج یک سال‌شان را انتهای هر پاییز تهیه کنند. آن هم از نارنج‌های تازه از درخت کنده شده. مامان‌خانم هم مستثنای از آن‌ها نیست. باید ... ی نارنج‌ها را آب ب ... رد و ... ی غیر از من نیست. شروع می‌کنم به آب گرفتن نارنج‌ها. بوی‌شان مستم م

ادامه مطلب  

یک هفته  

درخواست حذف این مطلب
روز اول - 1:00 بامداد چشم هايم را باز می کنم و می دانم که شروع شده. می دانم که بلا ... ه به این نقطه ی لعنتی رسیده ایم. نه ستاره ای هست و نه ماهی. انگار که سیاهچاله ای در حال بلعیدنمان باشد و تمام آنچه که پس از این اتفاق می افتد تنها لحظه ایست که همه مان نفس هايمان را در ... حبس می کنیم و حتی تمام عقربه های جهان از حرکت باز می ایستند. می خواهم گوشی ام را بردارم و برایت بنویسم: سلام! می دانی که من چقدر دوس... . نه! الان نه! شاید یک روز دیگر... هنوز یک هفته مانده!

ادامه مطلب  

پرویزکلانتری  

درخواست حذف این مطلب
پرویز کلانتری: زندان مرا از سیاست متنفر کرد کد خبر: ۱۸۶۴۹۴ ۲۶ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۵ پرویز کلانتری از جمله هنرمندان مدرن نوگرای ایرانی است، نقاشی که چهره‌ای جهانی دارد، زیرا تابلوی "شهرایرانی از نگاه نقاش ایرانی" زینت بخش دیوارهای سازمان ملل است. اثر دیگری از او هم به صورت تمبر از سوی سازمان یونسکو منتشر شده است.او که با بهره‌ ... ری از کاه گل در نقاشی‌هایش شیوه تازهای را در حوزه هنرهای تجسمی ایران پایه گذاشته، این روش را زمانی کشف می کند که دان

ادامه مطلب  

من الان چیزی جز الان را دوست دارم  

درخواست حذف این مطلب
 دوباره دیوانه شدم این طور اوقات تمام حرف هایی که باید در پستو ذهنم بماند نگه می داشتمشان  فاش می شوند حتی اشک هايم هم طاقت ماندن در چشمانم ندارند ای کاش روزی مسخ می شدم ای کاش این نبودم اینی که نباید به او رو داد اینی که نصف عقل دارد اینی که دیوانه شده با کوچک ترین حرفی به سمتت هر چه به دستش می اید پرتاب می کند اینی که گاه ان قدر ارام که حتی مورچه به را  حتی از کنارش رد می شود گاه یاغی که ... ی یارای عرضه ی دفاع از خود ندارد مریض شده ام با شدت قرص ه

ادامه مطلب  

بی قراری های یک دختر لوس  

درخواست حذف این مطلب
خدایا بی قراری هايم را به حساب کفران نعمت هایت نگذار ، بی قراری هايم را به حساب دلتن ... هايم بگذار ، به حساب دوری هايم، به حساب خست ... ام ، به حساب غریبی ام ... خدایا اگر بی قرارم ، دلتنگم ، خسته ام ، غریبم ، درمانده ام نه از جهت قدر نشناسی نعمتت بلکه از جهت وابست ... هايم است ، از جهت تعلقاتم ... اصلا لعنت به دلی که بی موقع می ... رد ، بی موقع تنگ میشود ،بی موقع هوایی میشود ... لعنت به دلی که زمان و مکان نمی شناسد ... لعنت به دل خود خواه که یکهو وسط تمام خوشی

ادامه مطلب  

شهریور عجیب و غریبم! تولد رگبارآرامشم  

درخواست حذف این مطلب
هواللطیف...تاریخ آ ... ین حرف هايم را که نگاه می کنم، باورم نمی شود بیشتر از یک ماه باشد که نیامده ام! و شهریور عجیبم را اینجا نفس نکشیده باشم و نگفته باشم و روز تولد رگبارآرامشم را حتی جشن نگرفته باشم و چقدر همان 25 شهریور ماه را یادم بود و شش ساله شدن رگبار آرامشم را که زمانی آرامش پنهانی شد در دل لحظه هايمدلم برای نوشتن، برای دوستانم برای وبلاگم تنگ شده بود اما شهریور هر هفته اش به شکلی گذشت! آنقدر متفاوت بود که نفهمیدم کی گذشت! هفته ی اولش به رو

ادامه مطلب  

یک ماه متفاوت، بوی تاز ... می آید و من جدید شده ام  

درخواست حذف این مطلب
هواللطیف...فکر نمی ... یک ماه ننویسم یک ماهی که یک ماه ساده نبود شاید 10 روز طول کشید از تصمیم گرفتن و ... رفتن و آزمایشگاه و ع ... و همه ی اینها تا 31 تیر... پنج شنبه ای که با چهره ی 26 ساله و ... ام خداحافظی ... و یک چهره ی جدید از آن من شد...همه ی سختی های قبل و بعد و هفته ی اول مرداد که سخت ترین روزهای زند ... ام بود را مرور می کنم، چقدر خوب که گذشت، با آن گچ و صورت ورم کرده و چشم هایی که سیاه بود و نفسی که تنها از دهان می رفت... 31 تیر بینی ام را دست تیغ جراح

ادامه مطلب